معين الدين محمد زمچى اسفزارى
144
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
كسى از مخصوصان حضرت سؤال ميفرمايد كه اول سبب اعراض از التماس فقرا چه بود . ؟ و بر فورباز بايجاب مسئول ايشان اقبال فرمودن چه . ؟ حضرت صاحبقرانى ميفرمايد كه چون از مطلوب ايشان اعراض نمودم چنان ديدم كه شيرى « 1 » در غايت هيبت و صلابت خشمآلوده قصد من كرد كه اگر بقبول حاجت درويشان نمىنمودم مرا بمخالب قهر مقهور و معدوم مىساخت پس حكم معافى و نشان مسلمى درباره ايشان صادر شده مقضى المرام بالبى لبالب دعا و زبانى سراسر ثنا مراجعت مينمودند . و روز بروز آبادانى و جمعيت و اسباب فراغت و رفاهيت آن بقعه در تزايد مىبود و خلايق از اطراف و اكناف بشرف زيارت و ملازمت حضرت امير مبادرت مينمودند . تا روزى حضرت خاقان مغفور شاه رخ سلطان به زيارت درويشان تجشّم « 2 » ميفرمايند حضرت امير جناب امارتمآبى جلال الدين فيروزشاه « 3 » طيب إله ثراه را طلب فرموده ميگويند درويشان ترتيب نزل و ما حضر سلاطين و آداب و ادوات خدمت خواقين نميدانند مفاتيح حويج « 4 » خانه و كليد انبار خانها را تسليم جناب امارت مآبى نموده ميفرمايند كه بهر مصلحتى كه شما را روى مينمايد اقدام فرمائيد . تا بدين سبب امر توليت و عزل و نصب مباشران بقعهء متبركه تا غايت بقبضهء اختيار اولاد و احفاد امجاد امارات مآبى مشار اليه است و تغيير نيافته ] « 5 »
--> ( 1 ) - در اصل : « كه شير در غايت » . ( 2 ) - تجشّم : از تجشّم الامر : تكلفّه على مشقة . ( 3 ) - جلال الدين فيروزشا : خواندمير در حبيب السير نيز واقعهء ارجاع امر توليت و واگذارى كليدهاى انبار و حويج خانه لنگر را به امير جلال فيروزشاه ذكر كرده و اضافه مىكند كه در زمان سلطان حسين ميرزا بايقرا اولاد امير فيروزشاه دعوى توليت لنگر داشتند و چندگاه عبد الخالق غجدوانى بن فيروزشاه صاحب عهدهء آن امر بود . ( جيب السير جزو سوّم از جلد سوم ص 143 ) . ( 4 ) - حويج خانه : انبار ما يحتاج . امّا از ماده ( حوج ) حويج وزان فعيل بمعنى : ( حاجه ) يعنى : ما يحتاج اليه در لغت عرب نيامده . ولى : ( حوجاء ) بمعنى حاجة يعنى : ما يحتاج اليه و تصغير آن ( حويجاء ) استعمال شده است . شايد كلمه : ( حويج ) بضم حاء و فتح واو مخفف حويجاء باشد كه مسامحة الف آخر آن حذف شده است . ( 5 ) - تا اينجا از زيادات نسخهء مج مىباشد .